
هرگاه * یکی از آثار برجسته ی معماری معاصر را می بینم با خودم می گویم ساخت این گونه آثار در کشورما چندان دور از دسترس هم نیست. می توان تصور کرد که معمار ایرانی با همکاری پیمانکاران داخلی یا خارجی و صد البته با همراهی یک کارفرمای مناسب امکان خلق آثار متفاوت را پدید آورند. در حالت ایده آل با وجود سه بازیکن خوب در این تیم سه نفره خلق اثری ممتاز ممکن میشود. اما در فرایند شکل گیری یک محله یا یک شهر به دلیل گستردگی عوامل تصمیم ساز و اثر گذار و شکل گیری تدریجی آنها اوضاع به مراتب پیچیده تر، و آرزوها بسیار دست نیافتنی می نمایند. این چنین است که حرفه شهرسازی در ایران تا حدی نا امید کننده به نظر می آید و بسیاری از پروژه ها و طرح های شهری پس از مطالعات بسیار، جلسات طاقت فرسا و تهیه گزارشهای چندین و چند جلدی هرگز جامه عمل نمی پوشند و یا بعد از تغییر و دستکاری فراوان به صورتی محدود و ناقص به اجرا می رسند. آنگاه وقتی به شهر دیگری قدم می گذاریم که از تاریخ، طبیعت، تکنولوژی، زیبایی، کارآمدی و به عبارتی شهریت برخوردار است آن خیالات خوش جایشان را به آرزوهایی محال مبدل می گردند. بدیهی است که شهرمحصول ساختارها اجتماعی و اقتصادی جامعه است این آرزوها شاید از تلخی این اصل بکاهد و البته به حکم خیالی بودن شان اعتنایی به فرایندهای دموکراتیک در شهرسازی ندارند.
یکم- از تهران عصر ناصری و پهلوی اول محله ها، خیابان ها و ساختمان هایی همچنان پابرجاست که به حیات اجتماعی خود ادامه می دهند. می توان بعضی از عکسهای پاکزاد را بی کم و کاست از نو گرفت. خیابان باب همایون همان است که نقاشی اش را بارها دیده ایم و ساختمان نئوکلاسیک اداره پست در میدان توپخانه ،یادگاری از تجدد گرایی آن دوره هنوز در شهر حضور دارد. میدانها و فضاهای عمومی در آسفالت مدفون نشده اند. اندازه ی مناسب دارند و زندگی آنچنان که برازنده یک فضای عمومی است در آنجا جریان دارد.
دوم- مترو، ترم، قطارو اتوبوس تمام شهر را پوشش می دهند. هیچ کلانشهری بی وجود یک حمل نقل شهری عمومی خوب سامان نمی گیرد. مترو تنها حمل و نقل عمومی را تسهیل نمی کند بلکه ریتم زندگی در شهر را تنظیم می کند. تهران آرزوها از پاریس و لندن شبکه ای وسیعتر دارد. این شبکه تا دماوند، شهریار، اسلامشهر و کرج کشیده میشود. خیابان ولیعصر اگر چه مترو دارد اما برای خاطر دوستان وبلاگ نویس ترم هم خواهد داشت.
سوم- از میدان تجریش خطی را به موازات چین خوردگی های کوهستان در شرق و غرب امتداد می یابد. شمال این خط فرضی به جر بافتهای قدیمی روستایی، کاخ-موزه های دوره ی پهلوی و چند ساختمان عمومی شاخص مابقی تفرجگاه بزرگ است که از دارآباد تا فرحزاده گسترش یافته است. همین قلم بازیگوش لکه های سبز شرق، غرب، جنوب و مرکز شهر را بزرگتر می کند و کاربری ها مزاحم را حذف می کند. به همین سادگی!
چهارم- مرکز شهر از بازار تا اراضی عباس آباد امتداد دارد: ساختمانهای تاریخی در حوالی بازار، برج های اداری-تجاری در مرکز و منطقه ای نوساز با کاربری های مختلط (مثل لادفانس) در اراضی عباس آباد که احتمالا ا یکی از بناهای شاخص آن بویسله شیردل طراحی شده است. در مرکز شهر دیگر خبری از راننده نماها و حتی عابر نماها نیست. ترافیک روان است ، هوا قابل تنفس و زندگی بعد از ساعات کار نیز در آنجا جریان دارد. پیادروها قابل پیاده روی است یعنی: عرض مناسب دارد، مبلمان و کف سازی آن زیباست و مغازه ها متنوع در حاشیه آن فضایی جذاب بوجود می آورند.
پنجم- تنوع گونه های مختلف مسکن و محله در شهر بارز است. مثلا Garden City با خانه هایی که بعضی از آنها حال و هوای معماری ایرانی دارند. محله هایی با الگو گیری از بافت های سنتی شهرهای مرکزی ایران، خانه های ردیفی دو طبقه، بلوکهای مسکونی 4-5 و حتی ایدهای مدرنیستی برج ها در پارک گر چه دیگردلخواه نیستند اما بخشی از بافت متنوع شهر را تشکیل می دهند . از آنجا که ناامنی و اختلاف اجتماعی وجود ندارد محله های محصور وکنترل شده (Gated community) وجود نخواهد داشت.
ششم- از آنجا که دوره صنعتی شدن را پشت سر گذاشته در عصر فرا صنعتی هستیم انبوهی کارخانه و سایت صنعتی از آن دوران در شهر بجا مانده که دیگر چیزی تولید نمی کنند. بخشی از آنها را به فضای تفریحی یا اداری تجاری تغییر کابری داده شده اند. بخش دیگر هم برای ساخت چند پروژه شهری جدید از نوع نیو اوربانیزم یا حتی پست اوربانیزیم! در آینده نزدیک در نظر گرفته می شود.
هفتم- شمار زیاد سینماها، تاترها، موزه ها، مراکز فرهنگی و نگارخانه ها از تهران یک شهر فرهنگی- هنری تاثیر گذار ساخته است. البته در کنار آنها رستوران های مختلف و کافه های عالی مشغول فعالیت اند. دیگر در هیچ کافه ای نسکافه یا چای کیسه ای پیدا نمیشود. همه چیز اصیل و مرغوب است از پیتزا گرفته تا آبگوشت و چلوکباب.
هشتم- مسجدهای شهر- با معماری نوگرا یا سنتی- روح مسجد دارند.صحن، مناره ها و گنبدهایشان گوشه هایی از زیبایی و ظرافت مساجد گذشته را نشان می دهند. مسجد های میدان رسالت و میدان فاطمی معماری دیگری دارندو البته مسجد سجاد همان است که لرزاده بنا کرد.
* تصویر را از وبلاگ طرح سوم گرفته ام.